محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2536
تاريخ الطبرى ( فارسي )
اشتر مردى بود تنومند و بلند قامت و ريشى انبوه داشت ابن جمهان در او نگريست و وى را بشناخت و گفت : « فدايت شوم ، به خدا جاى ترا هم اكنون دانستم و از تو جدا نمىشوم تا جان بدهم . » گويد : منقذ و حمير ، هردوان ناعطى ، پسران قيس ، اشتر را بديدند منقذ به حمير گفت : « اگر آنچه مىبينم به پيكارجويى مىكند در عرب نظير ندارد . » حمير گفت : « مگر پندارى از آنچه مىكند قصد ديگر دارد ؟ » گفت : « بيم دارم كه پادشاهى مىخواهد . » فضيل بن خديج به نقل از يكى از غلامان اشتر گويد : وقتى بيشتر هزيمتيان پهلوى راست بر او فراهم آمدند ترغيبشان كرد و گفت : « دندانها را به هم فشار دهيد و با سر سوى دشمن رويد و چنان حمله بريد كه مردم پدر و برادر كشتهء مالامال از كينه به دشمن حمله مىبرند و دل به مرگ دادهاند كه انتقامشان معوق نماند و در دنيا ننگين نشوند قسم به خدا هيچ قومى بليه اى سختتر از مصيبت دين نديده . اين قوم بر سر دين مىجنگند كه سنت را محو كنند و بدعت را زنده كنند و شما را به ضلالتى كه خداى عز و جل به سبب بصيرت نكو از آن بيرونتان آورده باز برند . بندگان خدا به خوشدلى در راه دينتان جان بدهيد كه پاداش شما بعهدهء خداست و خدا بهشتهاى نعيم دارد . بدانيد كه فرار از نبردگاه مايهء زوال عزت است و حرمان از غنيمت ، و ذلت در زندگى و مرگ ، و ننگ دنيا و آخرت . » آنگاه بدشمنان حمله برد و عقبشان راند و ما بين نماز عصر و مغرب آنها را تا نزديك صف معاويه برد و به عبد الله بن بديل رسيد كه با جمعى از قاريان ، دويست تا سيصد كس ، چون جثه ها به زمين افتاده بودند ، مردم شام از اطراف آنها عقب رفتند و عراقيان كه نزديك برادران خويش رسيده بودند آنها را بديدند كه پرسيدند : « امير مؤمنان چه شد ؟ » گفتند : « زنده و نيك حال در پهلوى چپ است و كسان پيش روى وى